صلح پرواز میانمار نیروی هوایی روز چهارشنبه

صلح: پرواز میانمار نیروی هوایی روز چهارشنبه نیروی دریایی اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار اجتماعی آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

زن جوانی که در منزل دعانویس جوان منتظر است می‌گوید: کارش خیلی خوب و دعاهایش تأثیرگذار هست، شنیده‌ام که 50 میلیون تومان داده و از زنجان دعانویسی یاد گرفته است.&n

آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

عبارات مهم : میلیون

زن جوانی که در منزل دعانویس جوان منتظر است می گوید: کارش خیلی خوب و دعاهایش تأثیرگذار هست، شنیده ام که 50 میلیون تومان داده و از زنجان دعانویسی یاد گرفته هست.

به گزارش ایسنا، دنبال دعانویس خوب شهر بودم، بعد از رفتن پیش زن فالگیری که مدعی بود مدیران را با فال هایش جابه جا می کند و مشاور بعضی از مدیران استانی است و درویشی که با ریختن خون خروس نحسی را از زندگی انسان دور می کرد این بار آدرس یک زن جوانی را پیدا کردم که به صورت خانوادگی دعا می نویسند و هرکدامشان یک بخشی را برعهده گرفته اند.

آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

آدرس دعانویس یکی از محله های قدیمی شهر هست، کوچه و بعد کوچه های تودرتو را باید طی می کردم، به آدرس رسیدم درب حیاط باز بود و صدای همهمه زن ها در کوچه شنیده می شد، منزل قدیمی بود و درختی کهن سال نیمی از حیاط را پوشانده بود، بخشی از حیاط نیز با پرده ای با پارچه های قدیمی پوشانده شده است است.

پشت پرده منزل سیددعانویس است و این سمت حیاط محل کارش، سمت دیگر حیاط، یک راهرو کوچک است که دو اتاق قدیمی در آنجا قرار دارد، چند زن پشت درب یکی از اتاق ها نشسته اند و باهم صحبت می کنند، با دیدن من درگوشی باهم صحبت می کنند و جایی جهت نشستنم باز می کنند.

زن جوانی که در منزل دعانویس جوان منتظر است می‌گوید: کارش خیلی خوب و دعاهایش تأثیرگذار هست، شنیده‌ام که 50 میلیون تومان داده و از زنجان دعانویسی یاد گرفته است.&n

دختربچه کوچکی با شیطنت از پشت پرده بیرون می آید و لی لی کنان مشغول بازی می شود، پیرزنی قدخمیده که با زبان ترکی کلماتی را زیر لب می گوید هر از چند گاهی کودک را به منزل می برد و اجازه نمی دهد که وارد مرز اتاق های دعانویس شود.

سنگینی نگاه زنان منتظر را حس می کنم، خودم را جمع وجور می کنم و می گویم نخستین بار است که به سفارش یکی از دوستانم به اینجا آمده ام و نمی دانم چقدر تأثیرگذار است تا مشکلم برطرف شود، زنی که در کنار دختری جوان نشسته است می گوید من چندمین بار است که می آیم اینجا، خیلی خوب است و مشکلم حل شده، می گویم بعد آیا دوباره آمدی با صورت ای در هم می گوید پرسشها آدم که تمامی ندارد.

در همین حین در باز شد و خانمی با خوشحالی از اتاق خارج شد، زن دیگر که نزدیکی در نشسته بود نگاهی به زن کناردستی من کرد و گفت فک کنم نوبت شماست؛ زن نگاهی به دخترش انداخت و گفت نه کار ما باید سر ساعت مشخصی انجام شود شما بفرمایید.

آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

با تعجب می پرسم مگر ساعت هم مهم هست، می گوید ما قبلاً هم آمده بودیم و برایمان وقت تعیین کرده است الان هم باید بمانیم تا وقت مشخص شده است که ساعت خاصی دارد فرابرسد، زن دیگری وارد می شود و رو به روی ما می نشیند و با نگاهی به ساعتش می گوید وای چقدر امروز شلوغ است من فقط آمده ام سرکتاب بازکنم و ببینم حاج آقا چه می گوید.

خانم که کنار من نشسته بود وسط حرف هایش آمد که امروز حاج آقا نیست، دخترش است ماشاالله خیلی خوب دعا می نویسد، حتی از حاج آقا، حاج آقا فقط دعا می نویسد ولی دخترش طلسم هم می شکند، هر جا می رفتم نمی شد حاج آقا گفت که من نمی توانم طلسم را بازکنم و دخترم می تواند.

زن جوانی که در منزل دعانویس جوان منتظر است می‌گوید: کارش خیلی خوب و دعاهایش تأثیرگذار هست، شنیده‌ام که 50 میلیون تومان داده و از زنجان دعانویسی یاد گرفته است.&n

با خوشحالی می گوید اینجا پول کم می گیرند و علی رغم دیگران پولکی نیستند، یک مردی در کرمان است که با تلفن دعا می نویسد 300 تومن باید به کارتش واریز کنی و بعد تماس بگیری تا ببیند مشکلت چیست ولی اینجا حرفی از پول نمی زنند در مورد کارش هم خیالت آسوده باشد.

دختر بهتر از پدر!

آموزش دعانویسی با حداقل 50 میلیون تومان

خانمی که به امید دیدن حاج آقا آمده بود انگار که ناراحت شده است باشد می پرسد دخترش چند سالش است و می تواند مثل پدرش دعا بنویسد؟ دختر جوانی که جهت شکستن طلسم آمده و استرس در صورت اش مشخص هست، با لبخند می گوید سنش زیاد نیست ولی کارش خیلی خوب است و حتی اگر پیش حاج آقا بروی و مشکلت سخت باشد تو را می فرستد پیش دخترش چون کارهای سخت فقط به دست دخترش باز می شود.

خانم دیگری که به حال این دختر جوان دعانویس غبطه می خورد می گوید پدربزرگ من هم دعا می نوشت و کارش حرف نداشت ولی به ما یاد نداده هست، پدربزرگم می گفت باید علمش را بلد باشی، بعد از فوت پدربزرگم کتابش را دزدیدند و ما هم چیزی یاد نگرفتیم ولی حاج آقا به دوتا دخترش دعانویسی را یاد داده است.

خانم جوانی در گوشه راهرو نشسته است انگار که متوجه نگاه متعجب من شده است است می گوید این دخترش را کامل می شناسیم دعانویسی را از زنجان یاد گرفته است و بیش از 50 میلیون تومان بابتش پول داده، ولی حرفه ای شده است است دلواپس نباش دعایش رد خود ندارد.

در باز می شود و خانمی که داخل اتاق بود خارج می شود به زن ها نگاه می کنم که ببینم نوبت کدامشان هست، رو به من می گویند زن شما برو داخل ما باید سر ساعت برویم و خودش ما را صدا می کند.

وارد می شویم اتاق سنتی و کوچک است دورتادور اتاق پشتی چیده اند و کمد لباس قدیمی در انتهای اتاق قرار دارد، دختری جوان پشت یک میز آهنی قدیمی که روی آن کلی دفتر و کتاب است نشسته است و باروی گشاده از من استقبال می کند.

می گویم آمده ام جهت یکی از اقوام سرکتاب بازکنم با تأکید بر اینکه باید خودش هم باشد خواسته ام را رد می کند، خلاصه راضی می شود و با پرسیدن نام و نام مادر فرد موردنظر شروع به نوشتن می کند و بعد از چند دقیقه می گوید طلسم دارد و باید شکسته شود.

می گویم طلسم؟! نگاهش را درهم می کند و می گوید طلسم اسمش ترسناک است درواقع یک گره هست، در کارش گره است حالا می تواند مالی باشد، زندگی اش باشد یا کارش؛ می پرسد ازدواج کرده می گویم نه؛ با اطمینان می گوید طلسمش بعد همین است و به همین خاطر تا حالا ازدواج نکرده است بگو دوشنبه صبح بیاید برایش انجام دهم.

می گویم حتماً باید دوشنبه باشد؟ دفترش را می بندد و نگاهی به گوشی اش می اندازد می گوید روزهای دوشنبه و 5 شنبه من هستم و شنبه ها اغلب طلسم می شکنم جهت همین کسی را نمی بینم اگر هم الان به تو وقت دادم جهت این است که بین باطل السحر باید فاصله بیفتد در این روزها زیاد از 3 یا 4 نفر را نمی بینم.

می پرسم چطوری می فهمید یکی را طلسم کردند؟ می گوید با حروف ابجد مشخص می شود، اگر هم پیش آقاجون بروی او هم می گوید طلسم و می فرستد پیش من، چون توی طالعش طلسم را نشان می دهد، انگار که فهمیده باشد از صحبت هایش قانع نشدم می گوید حروف ابجد را در اینترنت هم میتوانی پیدا کنی ولی رمز و رموزش را نه، رمز و رموزی دارد که باید بلد باشی تا بفهمی طلسم دارد یا نه.

حالا به دوستت بگو دوشنبه قبل از ساعت 11 اینجا باشد تا مشکلش را حل کنیم، دوشنبه مرحله اولش را انجام می دهیم اول صبح بیاید بهتر است توان و انرژی ما زیاد است تا جایی که ممکن است سریعتر بیاید.

می گویم یعنی چطور طلسم شده است هست، با خونسردی می گوید طلسم انواع مختلفی دارد و طلسم دوستت شانه و لباس هست، یعنی لباس خود را به کسی داده یا لباس کسی را پوشیده یا شانه کسی را ناخودآگاه به سرش زده که زمانش مشخص نیست ولی باعث ایجاد گره شده است است.

من قدرت عجیب و غریب ندارم، ولی خیلی اعتقاد دارم

می گویم اگر طلسمش شکسته شود مشکلش برطرف می شود؟ قیافه حق به جانبی می گیرد و می گوید اشتباه نکن ما قدرت عجیب وغریبی نداریم به یاری جدمان و توکل بر خدا دعا می نویسم و اعتقاد نیرومند داریم، من فقط قلم می زنم ولی خدا کار مهم را می کند، از هر 10 نفر 8 نفر راضی هستند ممکن است یکی 1 روزه جواب بگیرد یکی یک هفته و یکی سالیان سال است که جواب نمی گیرد.

می گوید من اعتقاد زیادی به کلام خدا دارم و اعتقاد زیادی به دعا دارم بعد دعایم اثرگذار هست، اعتقادی که من دارم کسی ندارد، حتی اگر ناخودآگاه یک لحظه شک کنند همه مثبت ها را پاک می کنند ولی من هیچ وقت شک نمی کنم.

قدرتی بالاتر از خدا نیست، درواقع دستی بالای دست خدا نیست باید قدر این قدرت را بدانیم و انرژی را از خدا بگیریم، من تنها کسی هستم که در قزوین دعا را کامل می دهم و دیگران دعا را نصفه می دهند چراکه دعا بنویسی یک بخشش به خودت برمی گردد.

برای همین است که جهت باطل کردن طلسم کفاره می گیرم، کفاره بابت سنگینی دعا است چراکه قرآن را روی بدن یا لباس می نویسیم این کار سنگین است و حتماً باید کفاره بدهیم، ولی کفاره را به افراد نیازمند می دهم چون به سادات تعلق نمی گیرد.

برای این دوستت هم 100 هزارتومان کفاره می گیرم و طی دو جلسه طلسم را باطل می کنم، قبلاً جلسات طولانی بود ولی دیگر 2 جلسه ای انجام می دهم بعد حتماً بگو دوشنبه اینجا باشد تا بعد از مرحله اول بگویم که جهت مراحل بعدی چه چیزی باید به همراه خودش بیاورد.

می گوید الان هم مشتری دارم و دیگر ساعت باطل کردن طلسمش رسیده است باید از اتاق بیرون بری چون خیلی دعایش سنگین است کسی نباید داخل اتاق باشد و درب را قفل می کنم حتی اجازه نمی دهم مادرش وارد شود.

می پرسم چقدر باید پرداخت کنم، از صندلی اش بلند می شود و با لبخند راهی ام می کند و می گوید من که کاری نکردم فقط باهم صحبت کردیم و نیازی به پرداخت پول نیست از اتاق خارج می شوم و زیر نگاه های سنگین زن ها از منزل دعانویس دور می شوم.

واژه های کلیدی: میلیون | دوشنبه | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs